![]() |
پروفایل نویسنده مشاهده قالب های وبلاگ چت روم شکلاتی انجمن تفریحی سرگرمی طراح قالب : آی تم هیس چت |
کاش میشد دستامو بذارم تو جیبم تا صبح تو خیابونا راه برم...
کاش میشد به جای این همه بغض بلند بلند گریه کنم...
کاش یکی بود باهاش حرف بزنم...
کاش یکی بود می پرسید لعنتی چه مرگته؟...
همش...
کاش...
کاش...
کاش...
لعنت به این زندگی...
می گویند:عشـ♥ـق آن است که به او نرسی!
و من میدانم چرا؟!
زیرا در روزگار ما....
کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد...
کور باش بانو...
نگاه که میکنی می گویند:نخ داد!
عبوس باش بانو...
لبخند که میزنی میگویند:پا داد!
لال باش بانو...
حرف که میزنی می گویند:جلوه فروخت!
شاید دست از سرمان بردارند....شاید...!!!!!!!!!
خدایا...
خدایا باهات قهرم...کی گفته همیشه باهامی؟
مگه میشه باهام باشی و حالمو ببینی و کاری نکنی؟
مگه میشه هرچی رو که دوست دارم ازم بگیری؟
مگه میشه....
که چی؟که خدایی تو ثابت کنی؟
این روزا شیطونو بیشتر از تو
حس می کنم...پس کجایی؟
مگه میشه حواست به بقیه باشه جز من؟مگه میشه هر کی هر چی میخواد بهش بدی جز من؟
اصلا تو که برا من وقت نداری چرا خلقم کردی؟
خدایا نگام کن...اشکامو میبینی؟
بگو تا حالا اشکامو دیده بودی و کاری نکرده بودی...
نگو واسه تو هم بی ارزش شدم...
بغلم کن ...دستامو بگیر ...فقط تو رو کم دارم
از کنار گورستان رد میشدم
نگاهم به سنگ قبرها بود
دنیای زنده ها و مرده ها با هم یک تفاوت دارد
صدای سکوت زنده های مرده
و صدای فریاد مرده های زنده
راستی کداممان مرده ایم؟؟؟؟
گاهی حرفهایت را فقط باید به خدا بگویی
گاهی باید به سرعت عبور کنی از لابه لای مردمی که انسانیت را دفن کرده اندو
سرت را پایین بیاندازی و چشمانت را به زمین بدوزی تا اندوهت از چشمانت سرازیر نشود
گاهی یک مشت بغض را باید هشت ساعت یک بار با یک لیوان اب سربکشی و دراز بکشی تا تسکین یابی
گاهی حرف را باید خورد...
گاهی حرف را باید خاک کرد...
این روزها حرفی مطابق خواسته دیگری نباشد فیلتر می شود
این روزها حقیقت فیلتر میشود
راستی چقدر تلخی ای حقیقت...
برای آنکه به شیرینه دروغ عادت کرده اند غافل از اینکه همه مبتلا میشوند به مرض قند
دیگر این روزها تصمیم گرفته ام با خودم صحبت کنم درست مثل همانهایی که دیوانه خطابشان میکنی
گاهی سکوت لازم است در برابر ناشنوایان ظاهربین
گاهی یعنی همیشه....یعنی الان
و چقدر سخت میکاهد از جانم این سکوت مبهم
این روزها دورم اما نزدیم نزدیکم ساکت اما پر از حرفم ارام اما غوغایی ست درونم....
نشسته و میشمارم روزهای رفته و روزهای در پیش رو را و اینکه چه صبور است این دل!!!
نمی دانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان!نمی دانم.
ارامم میکند تنها،قدمهای تنهایی اما با یادی از گذشته ها و صدایی که میخواند و نگاهی رو به آسمان.
نگاه میکنم این روزها...این روزها همه چیز را نگاه میکنم....حتی او را
خدایـــــــــــــــــا
به قولت وفا نکردی....گفته بودی حق انتخاب دارم!!!
پس چرا انتخابم در اغوش دیگریست....
معبودم حواست هست؟؟؟
صدای هق هق گریه هایم از گلویی میاید که تو از رگش به ان نزدیکتری....!!!!
وقتی میرفت گفت:
تو هم خوشبخت میشی اگه خدا بخواد
تو دلم گفتم:"بـــــــــــــــــــــــرو
واسه چی تقصیر خودتو گردن خدا میندازی؟!!!
خدایا یادته....
دستشو گرفتم اوردم پیشت گفتم فقط اینو میخوام!
گفتی:این کمه!!!
بهتر از اینو واست کنار گذاشتم...
پاهامو کوبیدم زمین گفتم:همینو میخوام!!
بعد گفتی نمیشه!!!
یادته مکثی کردی و با یه اهی از ته قلبت خیلی اروم گفتی:
اخه قول اینو به یکی دیگه دادم.....
Aytem.ir |