![]() |
پروفایل نویسنده مشاهده قالب های وبلاگ چت روم شکلاتی انجمن تفریحی سرگرمی طراح قالب : آی تم هیس چت |
السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا المرتضی(ع)
روحی فداک بنفسی انت
السلام علیک یا انیس النفوس
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا غریب الغربا
*******
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم،خسته ام،تنها بدادم میرسی؟
گر چه آهو نیستم،اما پر از دلتنگی ام؟
ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی؟
از کبوتر ها که میپرسم نشانم میدهند
گنبد و گلدسته هایت را به دادم میرسی؟
من دخیل التماس را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهــــــــــــــــــرا به دادم میرسی؟
******
میلاد علی بن موسی الرضا(ع)
ماوای دلشکستگان وتکیه گاه درماندگان به دلدادگان بارگاه و حریمش مبـــــــــارک
مــــن به مردی وفـــــــــــا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از دلـــــــــــم که مفت بخشیدم
♥
♥
♥
این روزها دلـــــــم عجیب بچگی میخواهد
"خسته ام"
فقط یک قلم لطفا میخواهم خودم را خط خطی کنم!
♥
♥
♥
خواستم هر چه را که بوی تـــــــو میدا بسوزانم...
جانــــــــم آتش گرفت...
♥♥
♥
♥
کاش میشد یه لحظه جایمان را عوض کنیم
"شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی"
و مــــن میفهمیدم چـــــــــــــــــــــــرآ؟؟؟
ای کاش کودک بودم
تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود...
ای کاش کودک بودم
تا از ته دل می خندیدم...
ای کاش کودک بودم
تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش میکردم...
ای کاش کودک بودم
که تنها نگرانی ام شکستن نوک مدادم بود...
ای کاش کودک بودم
و هیچ وقت عاشق نمیشدم....
خدایـــــــــ آ کاش کودک بودم...خدایا
حکایت ما ادما...
حکایت کفشا یی که اگه جفت نباشند...
هر کدومشون...
هر چقدر هم شیک باشند...
هر چقدر هم نو باشند تا همیشه...
لنگه به لنگه اند...
کــــــــــــآش
خدا وقتی ادمها رو می آفرید...
جفت هر کس رو باهاش می افرید...
تا این همه ادمها لنگه به لنگه زیر این سقفها...
به اجبــــــــــــار خودشونو جفت نشون نمیدادند.
خدایـــــــــــــــــــــا!
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تــــــو گفتی که شنوایی...
هر چه بیشتر گوش میدهم
دلم میخواهد دیگه نشنوم
چون جز دروغ چیزی ندیدمو نشنیدم!
ادما این روزها خودشونم نمیدونن چی میخوان از زندگـــــی
خنده داره...
حتی ادما تو خلوت خودشونم نقش بازی میکنن
رو راستی چه واژه ی غریبی شده
خدایـــــــــــــ آ
این روزها تلخ شده ام،تلخ تر از سم مار!
تو که کارت شده مدار کردن
مهربانی مقابل بد رفتاری
فقط____________بیآد روزهآ ی خوبـ م مــــدارآ رآ کــ ن به رویم نیــ آر....!!!!!
زن
که باشی ترس های کوچکی داری!
از کوچه های بلند
از غروب های خلوت و از خیابانهای بدون عابر می ترسی1
از صدای موتور سیکلت و دوچرخه هایی که بی هدف درکوچه پس کوچه ها می چرخند ،می ترسی!
از بوق ماشینهایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پایت ترمز می کنند...
و تو فقط آدمهایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند...!
زن
که باشی ترس های کوچکی داری
به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت میکنند
و همیشه این تویی که مقصری...
کاش گاهی مرد بودم.... میشد شادی ام را به کوچه ها بریزم...
با صدای بلند از ته دل بخندم...
و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند...
من از زن بودنم در این سرزمین سخت گله دارم.
اسممو از زندگیت پاک کردی...
شمارمو از رو گوشیت دیلیت کردی...
خودت رو از نگام دزدیدی.....
بی انصاف همه ی اینا فدای سرت ...
فقط خواستم بدونم وقتی تنهایی...
کسی هست دلداریت بده یا نه؟؟؟
هنوز هم نگران تنهایی و دلتنگیت هستم...
گریه کن برای دردهام گریه کن برای خونه
گریه کن برای این دل که نمی تونه بمونه
گریه کن برای دردهام گریه اغاز جنونه
گریه کن اگه میتونی که تو دل غمی نمونه
اگه میشنوی صدامو یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست تو ندیدی گریه هامو
گریه کن برای رفتن گریه کن برای مردن
گریه کن برای قلبی که با چشمای تو سوختن
اگه میشنوی صدامو یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست تو ندیدی گریه هامو
شیشه پنجره را باران شست از دل تنـــــــگ من اما
چه کسی نقش تـــــــــو را خواهد شست؟
چه بگویم با تــــــــو دلــــــ♥ـم از سنگ که نیست
چه بگویم با تـــــــو؟
که سحر گاه دل من باز از دست تـــــــو سخت در سینه به تنگ امده بود...
بگویم
وقتی که نه تنها چشم هایت را بلکه دریچه قلـ♥ـبت را برویم بسته ای...
اما...
بدان همیشه پشت پنجره،"خیـــالم"چون چلچراغی
میدرخشد...
بگذار در وجودتـــو گم شوم و تــو در جستجوی
مــن
اهسته مرا بخوانی...
و مرا درقلـ♥ـبت پیدا کنی!!!
آغوش گرمـــم باش
بگذار فرامـــــــــــــــــوش کنم
لحظه هایی را که در سرمای بی کســـــــی لرزیدم...
مرا که میشناسی؟؟؟ کسی که شبیه هیچکس...
لابه لای نوشته هایم که بگردی پیدایم میکنی
اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام حرفهای نگفته بسیارد ارم
حرفهایی که نباید زده شوند باید خورده شوند درست مثل تنقلات روزانه ات
و فریادهایی که باید در گلو محکوم به حبس ابد شوند
و لبخندهایی که شاداب نشانم دهند...
میخندم تایادم نرود تظاهر بهترین کار است...
تا یادم بماند که دیگران مرا خندان میخواهند
میترسم از ان روی خودم که سگ نیست اما اگر بالا بیاید به هیچ سکوتی قناعت نمی کند
میترسم از همین حرفها که از دستم در میروند و میزنمشان
میترسم از خوبی هایم که مدام تحویل میدهم
میترسم از این همه که هستم و به رویم نمی اورم
میترسم از خودم....خودی که رامش کرده ام...
کاش میشد
آدم...گاهی به اندازه نیاز بمیرد!!!
بعد بلند شود
اهسته اهسته
خاکهای را بتکاند
گردهایش بماند
اگر دلش خواست برگردد به زندگی
دلش نخواست بخوابد تا ابد....
کاش میشد
گاهی ادم...به اندازه نیاز بمیرد!!!!
لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت رو در
سینه فرو می ریزی تا اشکار نگردد
لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده بغض
میکنی اما پشت لبخند ساده پنهان خواهی کرد
لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی
لحظه هایی هست که سخت خسته می شوی از دست کسانی که
حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی
لحظه هایی هست که وقتی تنهایی زمین گیر می شوی سرت را
به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گویی
لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد بزنی و خالی شوی از هرچه درد ولی باز نمی توانی
لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست لحظه ای که عادت...می کنی به هر چه
درد و چه سخت لحظه ایست
Aytem.ir |